خرید بک لینک

مواهب دنيا هر قدر فراوان و بي حساب باشد براي استفاده از آن وقت لازم است. مي گويند: وقت از طلا گرانبهاتر است؛ زيرا به وسيل? صرف وقت مي توان طلا به دست آورد ولي دقايق تلف شده را به طلا نمي توان خريد. با وجود اين چه بسيارند اشخاصي که وقت خود را بيهوده تلف مي کنند، گويي قرنهاي متمادي در اين جهان زندگي خواهند کرد. اگر پولشان گم شود ملول و آزرده مي شوند و در جستجوي آن از هيچ تلاشي دريغ نمي کنند، ولي هيچ وقت از تلف شدن وقت خويش اظهار ملالت نمي کنند. وقت، يعني زندگي، اين روزها و شبها که علي الدّوام از برابر ما مي گذرد و چون مهره هاي سفيد و سياه در تاس فنا مي ريزد، هر کدام قطعه اي از زندگاني ما را تشکيل مي دهد. هر روزي که مي گذرد زندگي کوتاه تر مي شود و ما يک قدم به قبر نزديکتر مي شويم. اين قافل? عمر بسرعت مي گذرد و ما را به همراه خود به آستان مرگ مي کشاند. افسوس که ما از اين حقيقت روشن بي خبريم تا وقتي که کار از کار مي گذرد و بهار عمر سپري مي شود و برف پيري سر و رويمان را مي پوشاند آن وقت در بازپسين ايّام حيات، هنگامي که آفتاب عمر نزديک غروب رسيده، دمي به جاي خود توقف مي کنيم و حوادث گذشته را که چون نواري دراز، پشت سر ما تا دور? طفوليت امتداد مي يابد، از نظر مي گذرانيم و به روي خراب? آمال خويش با حسرت و ندامت اشک مي ريزيم ولي هيهات! کار از کار گذشته و پشيماني سودي ندارد.

زندگاني چنان کوتاه است که هنوز چشم نگشوده بايد از اين سراي، رخت سفر ببنديم، با وجود اين، يک ثلث اوقات خود را در خواب راحت مي گذرانيم و دو ثلث ديگر را در خواب غفلت! هميشه در خوابيم[24] و فقط موقعي بيدار مي شويم که بايد بميريم. يکي از بزرگان گويد: روزگار زندگي را چنان بگذرانيد که به هنگام مرگ دچار حسرت نشويد. اين سخن عين حکمت است ولي کيست که آن را به کار بندد و دقايق عمر عزيز را بيهوده تلف نکند؟!

مي گويند: اسکندر در اثناي سفر به شهري رسيد و از گورستان عبور کرد، لوح قبور را خواند و به حيرت فرو رفت؛ زيرا مدت حيات صاحبان قبور که بر روي سنگها رقم شده بود، هيچ کدام از ده سال تجاوز نمي کرد. يکي از بزرگان شهر را پيش خواند و به او گفت: شهري باصفا، با هواي خوب و آب گوارا چرا زندگي مردمش چنين کوتاه است؟ آن مرد بزرگ در پاسخ گفت: ما زندگي را با نظري ديگر مي نگريم. زندگي به خوردن و خفتن و راه رفتن نيست، ـ که در اين قسمت ما و حيوانات تفاوتي نداريم ـ زندگي حقيقي آن است که به اقتضاي حکمت در جستجوي معرفت بگذرد. بدين قرار هيچ کس بيش از پنج يا شش و حداکثر ده سال زندگي نمي کند؛ زيرا قسمت اعظم عمر به غفلت سپري مي شود.

بزرگي گويد: دو چيز است که باز نمي گردد، روزي که از دست رفت و تيري که از شست رها شد. بنابر اين بايد قدر روزها را بدانيم و آنها را بيهوده تلف نکنيم.

اين که گفته مي شود قدر وقت را بدانيد و دقايق گرانبها را بيهوده از دست ندهيد مقصود اين نيست که دائماً در کوشش و اضطراب باشيد و راحت و آرام را برخود حرام کنيد. نه اين هم غلط است. اعتدال، طريق? عاقلان است و هر چيزي به جاي خويش نيکوست. در موقع کار، کار و به هنگام راحت، آسودگي و استراحت. ساعاتي که در مصاحبت دوستان مي گذرد يا براي گردش و ورزش و تفريحات سالم مصرف مي شود در رديف اوقات تلف شده نيست. ورزش و تفريح هزاران فايده دارد که کوچکترين آن دفع ملالت کارهاي روزانه است، بعلاوه ورزشهاي سخت وسيل? خوبي براي تربيت روح است و به کمک آن مي توانيم بر هوسهاي خود غالب شده، روح سرکش را تحت نفوذ خويش درآوريم. [25]مکرر مي شنويم که خيلي ها از نداشتن وقت شکايت مي کنند و مي گويند که قسمت اعظم کارهايشان راکد مانده و فرصتي براي انجام آن به دست نمي آورند، بايد توجه داشت که اين ناشي از بي نظمي و برنامه ريزي نکردن در کارهاست و نبايد آن را بهانه براي کميِ وقت، قرارداد. بعضي ديگر از کثرت کار اظهار ملالت مي نمايند و اظهار مي دارند که تراکم امور آنها را خسته و وامانده کرده است. اينان نيز به راه خطا مي روند چون بيکار نشستن و دست روي دست گذاشتن، خستگي را رفع نمي کند بلکه انسان را خسته تر مي کند. براي رفع ملالت نبايد از کار گريخت بلکه بايد کارهاي متنوّع را پيش گرفت. بدن هيچگاه از کار باز نمي ايستد. حتي موقعي که اعصاب ما، در ظاهر، از کار باز مي ماند باز هم مغزمان بيدار است و کار مي کند. بنابر اين ما هميشه کار مي کنيم. اصولاً در قاموس انسان نبايد واژ? خستگي راه يابد. چيزي که هست، ما از کارهاي يکنواخت خسته مي شويم و مي خواهيم کار تازه اي داشته باشيم.

 

برچسب: نویسنده: سجاد قلی پور تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 13:40

صفحه بندی